![]() |
![]() |
|
|
یک جمله از دکتر شریعتی خوندم که واقعا فوق العاده بود
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت 1:18 PM توسط هیچ گاه |
|
|
میخوام تو این هفته کارهای بیهوده ای که انجام میدادم تا زمان سریعتر بگذره رو انجام ندم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آبان1388ساعت 12:40 PM توسط هیچ گاه |
|
|
سکوت میخوام یه چند سطری درباره سکوت بنویسم چیزی که ما اصلا بهش توجه نمی کنیم صداها ما رو درگیر خودش کرده و صداها از ما انرژی میگیره درحالی که سکوت سرشار از انرژیه صدا ها بیهوده اند به سکوت گوش بسپاریم به سکوت میان جمله ها و حتی کلمه ها ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 مهر1388ساعت 4:28 PM توسط هیچ گاه |
|
|
چند روزی بود توی بی فصلی بودم که امروز بلاخره وارد پاییز شدم امروز رفتم کلاس ورودی های جدیدو دیدم یاد دو سال پیشم افتادم پر انرژی پر جنب و جوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 مهر1388ساعت 11:18 PM توسط هیچ گاه |
|
|
می خوام .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 8:3 PM توسط هیچ گاه |
|
|
حضور
چند روزیه بیشتر حضور دارم یعنی در لحظه ی حال بیشتر حضور دارم هر جا هستم سعی میکنم همانجا باشم وقتی نفس میکشم لحظه ای صبر میکنم اکسیژن رو داخل ریه ام حس میکنم و آروم خارج میکنم وقتی زیر دوش آب می ایستم ذهنمو خالی میکنم فقط برخورد ذرات آب به بدنم رو حس میکنم وقتی دراز میکشم چشمهام رو میبندم و مشاهد گر بدنم میشم
حس سبکی میکنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 شهریور1388ساعت 7:41 PM توسط هیچ گاه |
|
|
...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 12:34 PM توسط هیچ گاه |
|
|
تو خیلی فراتراز این که تصور میکنی هستی واقعیت تو چیز دیگریست تو خودت را با نفست(nafs) اشتباه گرفتی ذهن تو این نفس یا این خود دروغین رو شکل داده نفسی که فقط سعی میکند که تو را به بهترین نحو نمایش دهد تو دائم درحال صحبت با خودت هستی این خود دروغین از تو انرژی می گیرد تا به بقا ادامه دهد این نفس دائم یا در گذشته سیر میکند یا آینده را تداعی میکند این نفس درباره دیگران قضاوت میکند برچسب میزند تحقیر میکند حسادت می ورزد تو را از تو دور می کند تو می توانی با زیستن در حال روند آنرا متوقف کنی لحظه ای به خودت نگاه کن قضاوت نکن فقط تماشاگر باش تو در این لحظه حضور می یابی حضوری مشاهده گر و آرام که ورای محتوای ذهن نشسته است و تماشا می کند تو تصوری کمرنگ از خود واقعیت را تجربه می کنی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 شهریور1388ساعت 6:47 PM توسط هیچ گاه |
|
|
تو چه جور آدمی هستی ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 2:15 PM توسط هیچ گاه |
|
|
ببین چقدر دوست داری درباره غم هایت سخن بگویی و فکر کنی ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 11:38 AM توسط هیچ گاه |
|
|
هنر کیمیاگری هنر تبدیل مس به طلا هنر تبدیل درد و رنج به آگاهی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 7:55 PM توسط هیچ گاه |
|
|
تکه ای از کتاب نیروی حال :
همه ی تمناهای ما زاده ی ذهن مایند . ذهنی که در میان چیزهای بیرونی به دنبال نجات و کامیابی می گردد . همین ذهن است آینده را جایگزین شادمانی حضور در لحظه ی اکنون می کند . تا وقتی که من ذهن خود هستم ، نمی توانم خود را از تمناها ، نیازها ، وابستگی ها و دلزدگی ها جدا کنم . زیرا بدون این ها دیگر "من" وجود ندارد .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 مرداد1388ساعت 6:55 PM توسط هیچ گاه |
|
|
شکاف بی ذهنی واسه یه لحظه همه چیزو کنار بگذار از بالا به صداها و فکرهایی که توی سرت هست نگاه کن فقط نگاه کن هیچ قضاوتی نکن بعد چند لحظه سعی کن کنترلش کنی و بعد متوقفش کنی دیگه هیچ صدایی توی سرت نیست چه لذتی داره شکاف بی ذهنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 8:20 PM توسط هیچ گاه |
|
|
من باز هم اومدم و باز هم می نویسم چند وقتی بود در تلاطم بودم ، همه چیز در فکرم بود و هیچی نبود ، درست حالتی که سال قبل داشتم و دوستی همان زمان کتابی به من معرفی کرده بود : کتاب " نیروی حال " .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:30 PM توسط هیچ گاه |
|
|
در فکر فکرهایم هستم کجا هستند این افکار ! ؟ به دنبال چه هستند این افکار ! ؟ آیا می یابند این افکار ! ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 تیر1388ساعت 6:42 PM توسط هیچ گاه |
|
|
و دوباره امتحانهای سخت و دوباره دلهره و دوباره تلاش و دوباره به امید یاری خدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 10:4 PM توسط هیچ گاه |
|
|
حرفهای رویایی
افکار پوچ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 7:57 PM توسط هیچ گاه |
|
|
سکوتی نسبتا طولانی می کنم در حالی که چشمهایم بسته ست به هیچ چیز فکر نمی کنم و شروع میکنم هوای کهنه ی درونم را بیرون می فرستم و هوای تازه رو وارد ریه ام می کنم تکرار می کنم چشمهایم را باز می کنم حس بی وزنی می کنم این خاصیت اکسیژنه امتحان کنید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 خرداد1388ساعت 8:5 PM توسط هیچ گاه |
|
|
(( روح های بزرگ و ارجمند همیشه با مخالفت خشونت آمیز افکار عوام درگیر بوده اند ))
" آلبرت انیشتین " |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 1:42 PM توسط هیچ گاه |
|
|
شادی بی پروا خنده ای ناب لبخندی سرخ بوسه ای داغ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 10:55 PM توسط هیچ گاه |
|
|
خسته شدم خسته ی خسته باید یه جوری خودمو سرگرم کنم کار کار میخوام کنار درس باید شروع کنم به یک کاری درسته اما کجا و چه ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 8:41 PM توسط هیچ گاه |
|
|
باید بنویسم اما نمی دونم درباره چی ...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 فروردین1388ساعت 10:10 PM توسط هیچ گاه |
|
|
سفري بي آغاز
سفري بي پايان سفري بي مقصد سفري بي برگشت سفري تا كابوس سفري تا رويا سفري تا بودا شبنم تاج محل با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم هق هق پارسيان تكه ناني در خواب بوي گندم در مشت مشت كودك در خاك كفش مادر در برف چرخ يك كالسكه گوشه ي گندم زار بند رختي پاره با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم چمداني بي شكل جعبه ي يك دوربين عكس يك بازيگر جمعه هاي بي مشق تلي از ته سيگار دشنه اي زنگ زده چشم گاوي در ديس سفره اي پوسيده با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم برج لندن در مه جان لنون در باران سوهو در بي حرفي رود سن در يك قاب متروي سن ژقمن قهوه ي سن ميشل پرسه اي در پيگل كافه ها بی لبخند با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم خانه اي در آتش بوف كوري در نور گل ياسي در زخم غربت لالايي بوسه در راه آهن سرخي لب در شب بركه اي از فانوس انفجاري در ماه كو چه اي خيس از عشق شعر سبز لوركا ساعت 5 عصر مستي بي وحشت گريه هاي ژكوند خط خوب سهراب نامه اي آب شده ونگوگ گوش به دست! ?your passport please ?Do You have anything to declare I have a dream I have a dream با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم...
شهیار قنبری |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 فروردین1388ساعت 1:28 PM توسط هیچ گاه |
|
|
عقل سالم در بدن سالم از دوران بچگی تا حالا هر بار این ضرب المثل به گوشم خورده مو به تنم سیخ شده ...
اما نه من نشان دادم و ثابت هم خواهم کرد که این ضرب المثل ایراد داره خیلی ها رو میشناسم و شما هم خیلی ها رو میشناسید که بدن سالم و عقلی به ظاهر سالم دارند اما ذره ای برای خود و دیگران مفید نیستند نمونه بارز این اشخاص استفان هاوکینگ میباشد ، نمی دونم میشناسیدش یا نه اما دو تا لینک برای معرفی این دانشمند میگذارم و خواهش میکنم حتما بخونیدش http://www.hupaa.com/Data/P00014.php
و حالا شما بگویید آیا جمله " عقل سالم در بدن سالم " ایراد ندارد ؟
اما خودم ، من هم اهداف بزرگی دارم و تمام تلاشمو برای موفقیتم میکنم و تا اینجا هم از خودم و زندگیم رضایت کامل دارم و هیچگاه نا امید نمی شوم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 اسفند1387ساعت 10:56 PM توسط هیچ گاه |
|
|
At Night
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 11:10 AM توسط هیچ گاه |
|
|
می بارد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:19 PM توسط هیچ گاه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 1:25 PM توسط هیچ گاه |
|
|
حقیقت خودش را عریان به ما نشان داد و ما خواهان پوشش شدیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 بهمن1387ساعت 7:16 PM توسط هیچ گاه |
|
|
وای دوباره امتحان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 دی1387ساعت 8:43 PM توسط هیچ گاه |
|
|
شروع میکنم به نوشتن ... چی باید بنویسم ؟ نمی دونم ! چیزی به یادم نمیاد ذهنم خالیه . شروع میکنم به گشتن درون سرم چیزی پیدا نمی کنم ادامه میدهم ناگهان متوجه چیز بزرگی میشم یک فضای بزرگ خالی یک خلاء خیلی بزرگ نیستی بود و سکوت و آرامش حال عجیبی دارم تجربه ی بزرگیه خیلی عالیه شما هم پیدایش کنید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 6:22 PM توسط هیچ گاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|